اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «غصه های تنبار شده یک بالشت» مطلع شوید، این گزارش مهمترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
(موقعیت: شب هنگام در اتاق خواب تاریک، زیر تخت. مکالمه بین بالشت و دمپایی ابری)
بالشت با صدایی غمگین لب به سخن گشود: زندگی خیلی سخت شده دمپایی، هرچی جلوتر میره ناامیدتر میشم. اون اوایل که تازه کارم رو شروع کرده بودم، بهم گفتن که موقع خواب من رو زیر سر میذارن. شب کارم و صبح تا شب وقتم آزاده. ولی دیگه حرفی از اعمال شاقه همراهش نبود، باور کن این مصداق بارز غش در معامله است. منتها چون بی قرارداد رسمی کارم رو شروع کردم، ابرم به هیچ کجا بند نیست.
(نفسی عمیق و آهی از ته دل)
کاش عین بچه آدمیزاد میگرفت میخوابید، به تار و پودم قسم حاضرم بخوابه من تا صبح براش لالایی بخونم؛ ولی این آدمیزاده من رو دیوونه کرده.
اول که میاد به هزار روش مختلف من رو گوله میکنه، میکوبه، فشار میده تا مثلا راحت باشه. راحت که شد تازه گوشیش رو درمیاره و شروع میکنه به چرخ زدن توی این بی صاحب. یه چیزایی میبینه که کرکهای من میریزه. گاهی فکر میکنم باید برم تراپی تا تروماهای این شبها رو درست کنم.
پیش خودم میگم الان خسته میشه و میخوابه، ولی بعضی خیال باطل. این صفحات و نور های رقصان و صداهای پرجنب و جوش توی گوشی مگه میذارن. صد رحمت به جغدهای توی مستند راز بقا. اونها شاید شبها نخوابن ولی سلامت جسم و روانشون رو به فنا نمیدن.

بعضی شبا هم که معلوم نیست اوضاع اون تو چطوری پیش میره که من رو خیس میکنه.
خلاصه اوضاع من مثل جنگ زده ها شده. هر بار یه بدبختی سرم آوار میشه.
تازه بزرگوار بعد از همه این بدبختیها، دم صبح میخوابه. صبح گوشیش که زنگ میخوره و بیدار میشه برای کارش، من رو به باد کتک میگیره. انگار من و بودم که نذاشتم بخوابه...
خب بابا اون گوشی بی صاحب رو بذار کنار. به مغز نداشته ات استراحت بده. تا صبح هم عین آدم بیدار شی. من بدبخت مگه ابر بی کیفیت بهت فروختم که ناراحتیت رو سر من خالی میکنی...
.
.
.
.
+ همه چیز از دست این آدمیزاد در عذابه انگار :)
B L O G F A . C O M
برچسب:
نویسنده: gharib-alsaltane