خرید بک لینک

اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «قسمت اول: شبیخون مورچه‌ای» هستید، در ادامه این مطلب تازه‌ترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد.

در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.

صدای قدم‌های ریزی را در تاریکی شنیدم، قدم‌هایی آهسته و پیوسته با ریتمی منظم.

کنجکاو شدم که صدا از کجاست و چراغ قوه گوشی را روشن کردم. روشن شدن چراغ همانا و بالا رفتن آژیرهای خطر همانا.

چندین مورچه سیاه و بزرگ روی کابینت آشپزخانه در حال تردد مخفیانه بودند که با من مواجه شدند. این مواجهه چنان برایشان سنگین تمام شده که گویی عملیات سری‌شان در خط مقدم جنگ، لو رفته بود.

هرکدام چونان آمبولانس‌هایی بودند که انگار مریضی با حال وخیم را در خود حمل می‌کردند. آمبولانس‌هایی با آژیر روشن و مقصد نامعلوم. مدام روی این کابینت لاین عوض می‌کردند و از این سو به آن سو می‌رفتند.

من اما آرام تمام این هیاهو را نظاره‌گر بودم. دلم می‌خواست بدانم این موجودات منظم، آیا تنها در سکوت با نظمند یا می‌توانند از پس مدیریت یک شبه بحران کوچک برآیند!

به گمانم آبی از این چند مورچه گرم نخواهد شد، امیدوارم که کلونی مورچه‌ها دلش را به این سربازان تازه کار خوش نکرده باشد وگرنه روزی سرزمین‌شان شاهد عملیات پاکسازی منطقه‌ای خواهد بود.

در این میان به جهت حفظ مالکیت خصوصی، جعبه شیرینی را از تیررس آن‌‌‌ها برداشتم. باید بدانند که این قلمرو تحت مالکیت شخصی است و این کار آن‌ها نقض حریم به حساب می‌آید و از نظر حقوقی آن‌ها متجاوز محسوب خواهند شد.

اما به جهت مهمان نوازی و چشم پوشی اولیه، تنها به اعلام این کلام به آن‌ها بسنده کردم: لطفاً برای تأمین منابع به زیست‌بوم خود مراجعه فرمایید.

ولی به گمانم آن‌ها حس نیت و مهمان نوازی مرا نادیده گرفتند، چرا که با بیسیم‌های شاخکی‌شان درخواست نیروی پشتیبانی داشتند و رشته دوم زمینی کلونی، در مدت کوتاهی اعزام شد و به مقصد رسید‌.

حال گردانی از مورچه‌ها با آرایش نظامی جنگی رو به رویم صف آرایی کرده بودند. گویی زبان آدمی‌زاده را نمی‌فهمند، به همین خاطر از سروان جاروی دسته دار خواستم تا بیاید و حرف‌های مرا برایشان به زبانی که بفهمند، ترجمه کند.

ای مورچگان، این خانه قانون دارد. هرکسی که بخواهد در آن زندگی کرده یا حتی به عنوان مسافر از حریم هوایی و زمینی آن استفاده کند؛ باید تابع قانون باشد.

در غیر این صورت به خاطر نقض حریم خصوصی از او به دیوان حقوق بین المللی شکایت خواهد شد.

در صورت بروز هرگونه نقض حریم بدون اجازه، مالک مجاز است افراد متجاوز را دستگیر کرده و برخورد قانونی کند.

در مرتبه اول با نرمی و در دفعات بعدی این برخورد با شدت عمل خواهد بود. مرتبه نهایی نیز، تبعید افراد به اردوگاه های مرغی خواهد بود. در این اردوگاه‌ها برنامه بازآموزی با حضور مرغانی سختگیر و بدون رحم صورت می‌گیرد. امیدوارم انتهای کار هیچ یک از شما به این مرحله ختم نشود.

حین گفتن تمام سخن‌ها، با حالت جدی و سرد، به چهره تک تکشان نگاه می‌کردم. چشمانشان در حدقه می‌لرزید و کمی از حالت تهاجمی اولیه‌شان کاسته شده بود. انگار که حالا موقعیت جدی و واقعی را درک می‌کردند.

یکی از آن‌ها که فرمانده گردان به نظر می‌رسید، تا لبه کابینت جلو آمد و اجازه صحبت خواست.

سروان جاروی دسته دار که مو به مو حرف‌های مرا برایشان با همان لحن سخت و پرابهت تکرار کرده بود، حال وظیفه ترجمه برای مرا نیز انجام میداد.

قربان، آن‌ها خواهان امضای یک صلح‌نامه فی ما بین هستند. می‌خواهند یک جلسه مذاکره برای صلح برگزار شود.

بالاخره یک مورچه عاقل در میان این جمعیت پیدا شد، جای شکرش باقیست. به او گفتم که می‌پذیرم و دو بند اساسی در این صلح نامه وجود دارد که از آن کوتاه نخواهم آمد.

نقض حریم خصوصی بدون اجازه در هر صورتی ممنوع است
قاچاق مواد خوراکی در محدوده های غیر مجاز، به هر شکل ممکن جرم رده بالا محسوب خواهد شد.

نقض عامدانه هر بند صلح نامه نیز با مجازات سخت همراه خواهد بود.

در صورت پذیرش این مفاد، می‌توانیم بر سر شروط و موارد فرعی به مذاکره بنشینیم. این را به سروان گفتم و منتظر پاسخ فرمانده کله مورچه‌ای شدم.

قرار بر این شد که آن‌ها مکالمات را به ملکه ارجاع دهند و نتیجه نهایی را برای تعیین زمان و مکان مذاکره به من اعلام کنند.

امیدوارم نتیجه مذاکرات مثبت باشد، در غیر این صورت پروتکل مرغی بدون اخطار قبلی اجرا خواهد شد.

.

.

.

.

.

.

+ در حین انجام ماموریت قابلمه‌ای مادرجان، مورچه ها رو دیدم و این متن رو نوشتم.

ولی ترجیح میدم قسمت های بعدش رو شما ادامه بدین

هرکس دوست داره خوشحال میشم قسمت ۲ و ۳ و ... داستان رو بنویسه :)

لینک قسمت ۲: نوشته مخاطب (وبلاگ صاحبدلان)

B L O G F A . C O M

برچسب: نویسنده: gharib-alsaltane تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 11:47

صفحه بندی