در ادامه، هر آنچه باید درباره «اگر روزی غم شغلی داشته باشد» بدانید به همراه مهمترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
غم، سمساری کوچکی در کوچهی قدیمیِ پشت مسجد داشت. هر روز مشتریهایش میآمدند و شادیهای ریز و درشتشان را به او میدادند و در عوض، وسیلهای میگرفتند؛ رخت و لباس، تشک و بالش، قابلمه و کفگیر.

آنها نمیدانستند چه کلاه گشادی بر سر خود میگذارند، اما غم خوب میدانست چه جنس گرانبهایی میخرد و چه کالای بیارزشی میفروشد.
غم روزبهروز بزرگتر میشد و خانههای مردم روزبهروز پُرتر؛ اما دلهایشان هر روز کوچکتر و تنگتر.
سرِ شب، همهی شادیها را زیر بغلش میزد و به خانه برمیگشت؛ خانهای درندشت، پر از قفسه و انبار.
شادیها را روی هم میچید، گردشان را میگرفت، قیمت میزد و منتظر فردا میماند؛ چون خوب میدانست آدمها دوباره برمیگردند تا همان شادیهای خودشان را، این بار گرانتر بخرند.
اما شادیها آنقدر غمزده میشدند که دیگر یادشان نمیآمد روزی مال چه کسی بودهاند.
B L O G F A . C O M
برچسب:
نویسنده: gharib-alsaltane